![]() |
![]() |
|
| گل بارون زده ی من گل یاس نازنینم نزار اشکاتو ببینم میشکنم پژمرده میشم |
|
عید و ورود سال میلادی را بر عزیزان گلم و عاشقان اونور و اینور آب
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 11 دی1385ساعت 4:54 PM توسط مهشید و مهسا |
|
|
در آسمان شعر فروغی دمید و رفت شوری به بزم شیفتگان آفرید و رفت تابید همچون مهر ، درخشید همچو ماه چون اختری به سینه شب پاکشید و رفت پاییز را بهار شکوفای عشق کرد خود زین بهار غنچه شادی نچید و رفت کس تاب همنوایی آن خوشنوا نداشت شیدا پرنده از قفس آخر پرید و رفت از بند رفت آهوی دیوانه دل از تنگنای ظلمت هستی رمید و رفت سرانجام انتظارم پایان یافت و توآمدی ، آشناتر از نجوای عاشقان در نسیم صبحدم ، بهتر از هزار و یک شب افسانه شهرزاد ، بلندتر از هر آرزو ، شنیدنی تر از سلام لیلی و مجنون و دیدنی تر از وصال شیرین و فرهاد . |
|
+ نوشته شده در
جمعه 8 دی1385ساعت 8:37 PM توسط مهشید و مهسا |
|
|
نگاهم و هر کلامم .لعنت بر هر چه فاصله ، و عمری که با شتاب در گذر است . این هنوز سپیدم و زیر باران « عشق » را زمزمه می کنم .هنوز داوودی های سپید را دوست دارم .وقتی نفس می کشم در متن ریه هایم حضور داری ،روی هر روزها عاشق ترم ؛ بی رنگ ترم ... |
|
+ نوشته شده در
جمعه 8 دی1385ساعت 8:34 PM توسط مهشید و مهسا |
|
|
دیده ام بی حضور تو دریاست سینه ام آه ، بی تو در غوغاست در غروب سکوت چشمانم رد پایی زغصه ها پیداست در نگاه همیشه غمگینم هاله ای از سکوت و غم پا بر جاست قلب من ، آه قلب مثل امواج سر کش دریاهاست در فضای غریب سینه من ماتم مرگ لحظه ها بر پاست بی تو در حجم سینه ام امشب دل دیده هایم همیشه بارانی ست بی تو همیشه شب ها بی فرد است
« |
|
+ نوشته شده در
جمعه 8 دی1385ساعت 8:32 PM توسط مهشید و مهسا |
|
|
می گفتی آینده را نقاشی کن و من تنها تصویری
از وجود تو را روی تکه ابری از خیال نقاشی کردم و تو از پشت جزر و مد دریای آب لبخند می زدی. با چشمانت کشتی محبت را در ساحل دلم پیاده کردی و چه زیبا لنگر انداختی و من از میان بغض ترکیده ام می گفتم :
« هرگز تنهایم مگذار ،هرگز »
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 8 دی1385ساعت 8:26 PM توسط مهشید و مهسا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
دوستت دارم
|
| پیوندهای روزانه |
|
آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|