تبليغاتX
به نام حضرت عشق
گل بارون زده ی من گل یاس نازنینم نزار اشکاتو ببینم میشکنم پژمرده میشم

هیچوقت دل به کسی نبند ...

چون این دنیا این قدر کوچیکه که توش دو تا دل کنار هم جا نمیشه ...

ولی اگه دل بستی ...

هیچوقت ازش جدا نشو ...

چون این دنیا اینقدر بزرگه که دیگه پیداش نمیکنی ... ... !!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه 6 دی1385ساعت 10:3 PM  توسط مهشید و مهسا | 

برای دیدنت لحظه شماری کرده ام

چرا خودت را از من پنهان میکنی ای خوب

قلبم را به یاد شقایق گل کاری کردم

چرا شقایق را فراموش کرده ای ای خوب

برای آمدنت چشم را به در خیره میکنم

تا که بیاید ناگهان صدای پایت ای محبوب

میخواهم بدانی که برای همیشه حک کرده ام

نام تو را بر دیواره ی قلب شکسته ام ای محبوب

دلم تنگ است برایت چرا نمیایی؟

بدون تو ، دلم سرشار است از رنج و غم وسرکوب

دلم برای دیدنت پر میکشد بیا

+ نوشته شده در  چهارشنبه 6 دی1385ساعت 10:2 PM  توسط مهشید و مهسا | 

سلامی به گرمیه همون سلام اول صبح

که یهو دروازه های قلبت را شکست

سلامی که کلید این آشنایی بود

میخوام بگویم اما نمیدانم چگونه ؟

میخوام بگم دوست دارم اما نمیدانم چگونه ؟

ای امید زیستن ... ای معنای زندگی

تویی که به زندگیه من معنا میدهی !

این تویی که صاحب قفله این قلب هسته و تنهایی

از تو یه خواهش دارم .. ..

ازت میخوام که هیچ وقت منو تنها نذاری ...

با من بمون ای همسفر .. ..

ای همسفر این سفر راهی طولانی دارد ...

منو در این سفر تنها نذار

این سفر دراز است اما مقصدی دارد

مقصدی که حاضرم برای رسیدن به آن حتی جانم رو هم بدم .. ..

پس خوی است که در این سفر مرا یاری کنی

این سفر بی تو معنایی ندارد

+ نوشته شده در  چهارشنبه 6 دی1385ساعت 9:59 PM  توسط مهشید و مهسا |