زاهدی در کنار رودخانه ای نشسته و مشغول مراقبه بود.
ناگهان جوانی سر رسید و از او پرسید :
استاد ایکاش می توانستم شاگرد شما شوم.
زاهد گفت : چرا ؟
مرد جوان اندکی فکر کرد و جواب داد : چون می خواهم خدا را بیابم.
زاهد از جا برخاست و شال دور گردنش را باز کرد و دور گردن مرد جوان انداخت و او را به طرف رودخانه کشاند و سرش را با دو دست داخل آب فرو کرد و آن قدر نگاه داشت تا مرد شروع به دست و پا زدن کرد و تقلا نمود . آن گاه سرش را از آب بیرون آورد.
سپس از مرد جوان پرسید : در آن هنگام که سرت زیر آب بود چه چیزی را بیشتر از همه می خواستی ؟
مرد جواب داد : هوا !
زاهد گفت : بسیار خوب به خانه برو و زمانی برگرد که خدا را به اندازه هوا بخواهی !
نوشته شده توسط مهشید و مهسا در چهارشنبه 4 شهریور1388 ساعت 4:39 PM موضوع | لینک ثابت
روانشناسان دانشگاه کالیفرنیا اعلام کردند بدن انسان...

محققان موفق به کشف ارتباط ژنتیکی میان درد فیزیکی و شکستهای اجتماعی شدند این به آن معنی است که قطع ارتباط عاطفی میان افراد یا دل شکستگی به معنی واقعی دردناک است.
روانشناسان دانشگاه کالیفرنیا اعلام کردند بدن انسان دارای ژنی است که میتواند حساسیت دردهای فیزیکی را به حساسیت دردهای اجتماعی ارتباط دهد. این یافته در راستای نظریه مشهوری است که معتقد است پس خوردگی یا عدم پذیرفته شدن در اجتماع دردناک است و در بدن انسان درد فیزیکی ایجاد میکند.
این ژن تنظیم اصلی ترین بخش تسکین درد در بدن انسان به نام Mu-Opioid را که با دردهای تجربیات دردناک اجتماعی نیز درگیر است به عهده دارد. مطالعات جدید نشان میدهد تنوع میان ژن گیرنده های Mu-Opioid با نام OPRM1 که اغلب با دردهای فیزیکی در ارتباطند به میزان درد اجتماعی و ذهنی که فرد در هنگام عدم پذیرش یا شکست عاطفی تحمل میکند نیز ارتباط دارد.
نوشته شده توسط مهشید و مهسا در یکشنبه 1 شهریور1388 ساعت 5:52 PM موضوع | لینک ثابت
در یک گاردن پارتی خانم ژولی پایش به سنگی
خورد
وبا پشقاب غذا در دستش به زمین خورد، علت
زمین
خوردنش کفش جدید ش بود که هنوز به آن عادت
نکرده بود.
دوستان کمک کرده و او را از زمین بلند و
بر نیمکتی
نشاندند و جویای حالش شدند.جواب داد حالش
خوب است وناراحتی ندارد.
مهماندار پشقاب جدیدی با غذا به ایشان
داد.
خانم ژولی بعد از ظهر خوبی را به اتفاق
دوستانش گذراند
و بسیار راضی به اتفاق همسرش به خانه
برگشت.
چند
ساعت بعد همسر ژولی به دوستانی که در
گاردن پارتی بودند تلفن کرد و اطلاع داد که
ژولی را به بیمارستان برده اند.
خانم ژولی در ساعت 18 همان روز در بیمارستان
فوت کرد و پزشگان علت مرک را سکته مغزی
تشخیص دادند.
چند لحظه از وقت خود را
به مطالبی که در پی
می آیند معطوف کنید، شایدروزی شما با چنین اتفاقی
برخورد کنید و بتوانید زندگی شخصی را نجات دهید
یک متخصص اعصاب (نرولوگ ) می گوید:
بعد از یک ضربه مغزی که منجر به خون ریزی
رگی در ناحیه مغز شده،اگر شخص ضربه دیده را
در زمانی کمتر از سه ساعت به بیمارستان برسانند
امکان بر طرف کردن حادثه و نجات شخص بسیار
زیاد است. ولی همواره باید قادر به تشخیص حادثه
بود و این عمل بسیار ساده است.
پزشک متخصص می گوید مهمترین وظیفه تشخیص
حادثه خون ریزی مغزی است و بعد از تشخیص و قبل از
سه ساعت باید شخص را به پزشک رساند.
متخصص می گوید یک شاهد حادثه با آشنا بودن به
علائم خون ریزی مغزی می تواند با سه سئوال ساده از
مریض به سهولت او را نجات دهد.اگر در آن گاردن
پارتی یک نفر سئوالهای زیر را از ژولی کرده بود
حتما" ژولی زیبا و جوان اکنون زنده بود...
1 ــ از بیمار یا شخص ضربه مغزی خورده بخواهید به
خندد.
2 ــ از بیمار یا شخص ضربه خورده بخواهید دو دستش
را بالا نگه دارد.
3 ــ از بیمار یا شخص ضربه خورده بخواهید یک جمله
ساده را تکرار کند.
مثلا" بگوید خورشید در آسمان بسیار خوب می درخشد.
اگر
بیمار یا شخص ضربه خورده قادر به انجام یکی از این
کارها نباشد باید فوری اورژانس را خبر کرده و
بیمار را به بیمارستان منتقل کرده و به مسئول
مربوطه عدم اجرای یک یا چند اعمال فوق را اطلاع
داده تا ایشان پزشک را در جریان گذارد.
یک متخصص قلب و یا اعصاب می گوید اگر کسی این
ایمیل را دریافت کند و حداقل آنرا برای ده نفر
دیگر ارسال دارد،مطمئن باشد که در زندگی اش جان یک
یا چند فرد را نجات داده است.
توجه کنید، تعداد افرادی که این روزها با اینترنت
کار
میکنند در دنیا چقدر است و اگر ده نفر به ده نفر
دیگر این ایمیل را ارسال دارند،تعداد افراد آشنا
با این سئوالها به صورت تابع نمایی در کمتر از یک
ماه به میلیونها نفر خواد رسید.
نوشته شده توسط مهشید و مهسا در سه شنبه 27 مرداد1388 ساعت 9:24 PM موضوع | لینک ثابت
(1)
یهو نگاه میکنی میبینی خانواده
ات که 3 نفر بیشتر نیستن ؛ 4 یا 5 خط موبایل دارن
(2)
واسه همکارت ایمیل میفرستی در
حالی که میز بغل دستی تو نشسته
(3)
رابطه ات با اقوام و دوستانی که
آدرس ایمیل ندارن رو به وخامت میره و تو به سختی میتونی
باهاشون ارتباط داشته باشی
(4)
شما ماشینتون رو جلوی خونه تون
پارک میکنین. بعدش موبایلتون رو در میارین
و به خونه زنگ میزنین که بیان کمک و چیزایی که خریدین رو از
ماشین پیاده کنن
(5)
هر آگهی تلویزیونی یه آدرس
اینترنتی هم زیرش داره
(6)
وقتی خونه رو بدون همراه داشتن
موبایلتون ترک میکنین باعث میشه استرس تمام وجودتون رو بگیره و
دوباره با عجله برگردین خونه تا ورش دارین در حالی که قبلا
بدون موبایل 20-30 سال از عمرتون رو گذروندین و بدون هیچ مشکلی
(8)
صبح ها قبل از خوردن چایی و قهوه
تون تا بلند میشین
اولین کاری که میکنین سر زدن به اینترنت هست
(9)
شما الان در حالی که این مطلب
رو میخونین سرتون رو تکون میدین و لبخند میزنین
(10)
و این قدر سرگرم خوندن این مطلب
بودین که حتی توجه نکردین
که این لیست ردیف شماره 7 نداشت
(11)
شما دوباره برگشتین تا چک کنین
که شماره 7 رو داشته یا نه
(12)
و من مطمئنم که اگه شما دوباره
به بالا برگردین
حتما شماره 7 رو پیدا میکنین، این مال اینه که شما بهش توجه
نکردین
(13)
شما دوباره بر میگردین بالا ولی
باز هم شماره 7 رو پیدا نمیکنین. البته که من با شما شوخی کردم
و این نشون میده که شما به خودتون هم اعتماد نمیکنین
و هرچی بقیه بگن باور میکنین!
نوشته شده توسط مهشید و مهسا در دوشنبه 26 مرداد1388 ساعت 6:34 PM موضوع | لینک ثابت
با تقدیم 4000 شاخه گل خوشبو
و زیبا 26 اسفند روز مقدس تولدت رو تبریک میگم!!!
ای دلبر من ، الهی صد ساله شوی!
خوب من
جشن میلادت مبارک![]()
نمی گم اندازه ستاره ها ![]()
نمی گم تو رو می خوام قد خدا![]()
من تو رو قد خودت دوست دارم![]()
تولدت همیشه خجسته و قرین شادی باد!![]()
دادش جونم تولدت مبارک ایشا الله صد ساله شی
نوشته شده توسط مهشید و مهسا در دوشنبه 26 اسفند1387 ساعت 9:47 PM موضوع | لینک ثابت
در اولین جلسه دانشگاه استاد ما خودش را معرفی نمود از ما خواست که کسی را بیابیم که تا به حال با او آشنا نشده ایم.
برای نگاه کردن به اطراف ایستادم. در آن هنگام دستی به آرامی شانه ام را لمس نمود.
برگشتم و خانم مسن کوچکی را دیدم که با خوشرویی و لبخندی که وجود بی عیب او را نمایش می داد به من نگاه می کرد.
او گفت: سلام عزیزم نام من رز است هشتاد و هفت سال سن دارم آیا می توانم تو را در آغوش بگیرم.
پاسخ دادم البته که می توانید و او مرا در آغوش خود فشرد.
پرسیدم: چه طور شما در چنین سن جوانی به دانشگاه آمده اید؟
به شوخی پاسخ داد: من این جا هستم تا یک شوهر پولدار پیدا کنم.ازدواج کرده یک جفت بچه بیارم. سپس بازنشسته شده و مسافرت نمایم پرسیدم: نه جدا چه چیزی باعث شده؟
به من گفت : همیشه رویای داشتن تحصیلات دانشگاهی را داشتم و حالا رویای من به حقیقت پیوسته.برای سه ماه ، ما ، هر روز با هم کلاس را ترک می کردیم. در طی یکسال او در کالج بسیار مشهور شده بود.
به راحتی در هر کجا که می رفت دوست پیدا میکرد. در پایان ترم ما از رز دعوت کردیم تا در میهمانی ما سخنرانی کند و او چنین آغاز کرد :ما بازی را متوقف نمی کنیم چون که پیر شده ایم ما پیر می شویم زیرا که از بازی دست می کشیم. تنها یک راه برای جوان ماندن ، شاد بودن و دست یابی به موفقیت وجود دارد شما باید بخندید و هر روز رضایت پیدا کنید. ما عادت کردیم که رویایی داشته باشیم وقتی رویاهایمان را از دست می دهیم میمیریم. انسان های زیادی در اطرافمان پرسه می زنند که مرده اند و حتی خود نمی دانند تفاوت بسیار بزرگی بین پیر شدن و رشد کردن وجود دارد اگر من که هشتاد و هفت ساله هستم برای مدت یکسال در تختخواب و بدون هیچ کار ثمر بخش بمانم، هشتاد و هشت ساله خواهم شد. هر کسی می تواند پیر شود آن نیاز به هیچ استعداد خدادای یا توانایی ندارد رشد کردن همیشه با یافتن فرصت ها برای تغییر همراه است.
متاسف نباشید یک فرد سالخورده معمولا برای کارهایی که انجام داده تاسف نمی خورد بلکه برای کارهایی که انجام نداده است در حسرت خواهد بود. در انتهای سال، رز دانشگاهی را که سال ها قبل آغاز کرده بود به پایان رساند.
یک هفته پس از فارغ التحصیلی با آرامش در خواب فوت کرد و بیش از دو هزار دانشجو در مراسم خاکسپاری او شرکت کردند به احترام خانمی شگفت انگیز که با عمل خود برای دیگران سرمشقی شد که هیچ وقت برای تحقق همه آن چیزهایی که می توانیید باشید دیر نیست.
نوشته شده توسط مهشید و مهسا در دوشنبه 26 اسفند1387 ساعت 9:36 PM موضوع | لینک ثابت
صدایی به رنگ صدای تو نیست
بجز عشق ، نامه ای برای تو نیست
شب و روز تصویر موعود من
در آیینه جز چشم های تو نیست
تن جاده از رفتنت جای گرفت
رگ راه جز رد پای تو نیست
مزار تو بی مرزو بی انتهاست
تو پاک و این خاک جای تو نیست
به تشییع زخم تو آمد بهار
که جز سبز، رفت عزای تو نیست
کسی کز پی اهل مرهم رود
دگر شیعه زخم های تو نیست
به آن زخم های مقدس قسم
که جز زخم ، مرهم برای تو نیست
قیصر امین پور
نوشته شده توسط مهشید و مهسا در دوشنبه 26 اسفند1387 ساعت 7:42 PM موضوع | لینک ثابت
گفتند بهشت را می خواهی یا دوست؟
گفتم جهنم است بهشت بی دوست......
....................................................................
میدونی معنی اس ام اس خالی چیه اس ام اس خالی خلاصه ترین حرفیست که یه نفر خیلی دوست داری می خواهی بهش بگی ولی نمی تونی.
...................................................................
به اندازه گریه گنجشک دوست دارم.
شاید این دوست داشتن کم به نظر برسه اما ۱ چیزو نمی دونی:
گنجشک ها وقتی گریه می کنن میمیرن.
....................................................................
به غصه ها سنگ بزن
تو صورتش رنگ بزن
هر وقت دلت تنگ شد
فقط به من زنگ بزن
...................................................................
شب بهت اس ام اس دادم که بگم تنهام مثل ماه. کوچیکم مثل ستاره. ولی دوست دارم قدر آسمونی که اندازه نداره.
..................................................................
میدونی فرق تو با عشق-زندگی-گل چیه؟
عشق یک کلمه است اما تو معنی اونی.
زندگی یک اجباره اما تو دلیل اونی.
گل یک گیاه اما تو عطر اونی.
.................................................................
رفتم خیاطی دادم تمام ساسن های دلم رو بشکافن میدونی چرا؟
چون دلم برات خیلی تنگ شده.
.................................................................
همیشه واسه گلی خاک گلدون باش که اگه یه روزی به آسمون هم رسید یادش باشه ریشه اش کجاست.
.................................................................
ازم پرسید چقدر دوستم داری؟ گفتم از اینجا تا خدا. اشک توی چشاش جمع شد گفت: مگه نگفتی خدا از همه چیز به ما نزدیکتره؟!!!!
................................................................
کی دوستت داره؟ هیچکس
کی برات میمیره؟ هیچکس
کی دیوونته؟ هیچکس
کی عاشق چشاته؟ هیچکس
کی فداته؟ هیچکس
میدونی من کیم؟ هیچکس
.............................................................
زندگی زیباست در کنار نام دوست در کنار عزیزی که .................. نام اوست.
.............................................................
میدونی جرا همه مردم دو تا چشم. دو تا گوش. دو تا دست. دو تا پا دارن ولی فقط یه دونه قلب دارن؟
برای اینکه بگردن اون یکی شو پبدا کنن.
.............................................................
اگه یه روزی رفتی بهت قول نمیدم که منتظرت بمونم ولی هروقت برگشتی ۱ شاخه گل سر قبرم بزار.
.............................................................
محبت مثل سکه میمونه که اگه بیوفته تو قلک قلب . نمیشه در اورد . اگم بخواهی درش بیاریباید اونو(یعنی قلب)بشکنی!!!
..............................................................
۵راه عزیزتر شدن:
.
.
.
.
.
بابا تو که "عزیزترینی". دنباله چی می گردی.
....................................................
صد جام اگر آرند یک بار کند مستم.
یک بار نگاه تو صد بار کند مستم.
......................................................
به علت بارش بی وفایی! جاده عشق لغزنده است لطفا با محبت حرکت کنید.
.....................................................
در درون ذهن من هرگز نمیمیرد کسی
مرگ احساسمرا ماتم نمیگیرد کسی
رفته ام من سال ها از خاطرات این و آن یک سراغ ساده هم از ما نمی گیرد کسی.
.....................................................
در جدال بین روزهای سخت و آدم های سخت.........
تنها آدم های سخت اند که می ماند
نه روزهای سخت.....!!!
......................................................
می خوام یک اتوبوس بسازم اتو دارم ولی بوس ندارم یک بوس میدی بسازمش.
.....................................................
در چشم خسته ی من
دنیا مثل سنگ شده
لعنت به این زمونه
دلم برات تنگ شده
..................................................
سیب سرخی را به من بخشید و رفت.
ساقه سبز دلم را چید ورفت.
عاشقی های مرا با تمام گریه هایم دید و رفت.
( عاشق دل شکسته)
...................................................
نوشته شده توسط مهشید و مهسا در دوشنبه 16 دی1387 ساعت 4:11 PM موضوع | لینک ثابت
ای آرزوی من تو آن همای بخت منی کز دیار دور پر پر زنان به کلبه ی من پر کشیده ای
بر بامم ای پرنده ی عرشی خوش آمدی در کلبه ام بمان، ای آنکه همچو من
یک آشیان گرم محبت ندیده ای با من بمان که من
یک عمر، بی امید همراه هر نسیم، بگلزار عشق ها
در جستجوی یک گل خوشبو شتافتم می خواستم گلی که دهد بوی آرزو
اما نیافتم
شبهای بس دراز
با دیدگان مات
بر مرکب خیال، نشستم امیدوار
دنبال یک ستاره، فضا را شکافتم
می خواستم ستاره ی امید خویش را اما نیافتم پس روزهای تلخ
غمگین و نامراد همراه موج های خروشان و بی امان تا عمق بی کرانه ی دریا شتافتم
شاید بیابم آن گهری که می خواستم اما نیافتم امروز یافتم
نوشته شده توسط مهشید و مهسا در چهارشنبه 17 بهمن1386 ساعت 10:43 PM موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

دوستت دارم
فهرست اصلی
دوستان
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY